تبلیغات
در دیار عشق ؛ هیچ رهنما نیست

 

 

 

 

 

در دیار عشق ، هیچ رهنما نیست

او روشنی و گرمی بازار وجود است   در سینه من نیز دلی گرم تر از اوست ، او یک سر آسوده به بالین ننهاده است   من نیز به سر میدوم اندر طلب دوست  ؛؛ ما هر دو در این صبح طرب ناک بهاری     از خلوت و خاموشی این شب پا به فراریم ، ما هر دو در آغوش پر از مهر طبیعت     با دیده جان محو تماشای بهاریم



نیامده میروی ای دوست ؟؟؟ [عشقباز , ]



مرا هم ره بده در این دیار خود ؛ ای دوست

اگر جایی ندارم ؛ مرا تو جا بده ؛ ای دوست

کنار خود بنشانم و دستی به سرم بکش

ببین که من محتاج محبتم ای دوست



نوشته شده توسط حسام الدین حقیقی در  شنبه 21 مهر 1386 و ساعت 03:10 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


() نظر
       




دردو دل [عشقباز , ]



ای خالق من خدای من  ای منتهای نای من

خدای من خدای من 

ای نگاه من به سوی تو  خجلت زده ام ز روی تو

بنشسته ام به کوی تو  به تو رسد صدای من

خدای من خدای من

من آوارهء تو آی یاربم  من مشتریه دل شبم

من آشنای سحرم    تو محرم این نوای من

خدای من خدای من

با این همه رو سیاهیم   با این همه پر گناهیم

با این همه تباهیم   سحر شد آشنای من

خدای من خدای من

شاکرم خدا که خوانده ایی یم   از رحمت خود نرانده ای یم

کنار خود نشانده ای یم   شد خانه ات سرای من

خدای من خدای من

ای صاحب من حبیب من  ای شاهد من شکیب من

طبیب من مجیب من  اجابت کن دعای من

خدای من خدای من

با این همه نا توانی یم  میخوانی به هم زبانی یم

بی تو گذشت جوانی یم

 ای وای من

ای وای من



نوشته شده توسط حسام الدین حقیقی در  یکشنبه 15 مهر 1386 و ساعت 01:10 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


() نظر
       




[شکایت , ]



حریفا میزبانا ، میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد 

تگرگی نیست ، مرگی نیست ، صدایی گرشنیدی صحبت سرما و دندان است 

من امشب آمدستم وام بگذارم  ؛ حسابت را کنار جام بگذارم 

چه می گویی ؟ که بی گه شد سحر شد  بامداد آمد !

فریبت می دهد بر آسمان ، این سرخی بعد از سحر گه نیست 

حریفا ، گوش سرما برده است این ؛ یادگار سیلی سرد زمستان است.....



نوشته شده توسط حسام الدین حقیقی در  چهارشنبه 24 مرداد 1386 و ساعت 12:08 ب.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


() نظر
       




[غم پرست , ]



به جفایی وغفایی ، نرود عاشق صادق

مژه بر هم نزند ، گر بزنی تیر ثنایش



نوشته شده توسط حسام الدین حقیقی در  سه شنبه 16 مرداد 1386 و ساعت 12:08 ب.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


() نظر
       




غم یارم مرا دیوانه کرده [غم پرست , ]



دلم انگاری گرفته قدر بغض یاکریما

عصر جمعه توی ایوون می شینم مثل قدیما

تو دلم میگم آقا جون تو مرادی من مریدم

من به اندازه بغضم طعم عشقت رو چشیدم

کاشکی از قطره اشکت کمی آبرو بگیرم

یعنی تو چشمه چشمات با نگات وضو بگیرم

برای لحظه دیدار از قدیما نقشه داشتم

یه دونه هدیه ناچیز واسه تو کنار گذاشتم

یادمه یکی بهم گفت : هرکی تنهاست توی دنیا

یه دونه نامه خوش خط بنویسه واسه آقا

کاغذ نامه رو بعدش توی رودخونه بریزه

بنویسه واسه مولاش خاطرط خیلی عزیزه



نوشته شده توسط حسام الدین حقیقی در  جمعه 12 مرداد 1386 و ساعت 06:08 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


() نظر
       




امیر دلاور [زنده به عشق , ]



نوشتند حدیثی با خط زر به دیبواچه مدح مولا ؛ علی

پیمبر چو از معراج باز گشت بفرمود : سر مگو با علی

که گفتیم همه با هم خدا و رسول

به وقت خداحافظی یا علی



نوشته شده توسط حسام الدین حقیقی در  جمعه 5 مرداد 1386 و ساعت 10:07 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


() نظر
       




یوسف من [عیاران , ]



ای یوسف خوش نام ما

خوش میروی بر بام ما

ای در شکسته جام ما

ای بر دریده دام ما

ای نور ما

ای سور ما

ای دولت منصور ما

چوشی بنه در شور ما

تا  می ؛ شود انگور ما

ای دلبر و مقصود ما

ای قبله و معبود ما

آتش زدی در عود ما

نظاره کن در بود ما

ای یار ما عیارما

دام دل خمارما

پا وا مکش از کارما

بسطان گرو دستارما

در گل بمانده پای دل

جان میدهم چه جای دل

وز آتش سوزان دل

ای وای دل ؛ ای وا من



نوشته شده توسط حسام الدین حقیقی در  چهارشنبه 3 مرداد 1386 و ساعت 08:07 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


() نظر
       




دشت بی حاصل [شکایت , ]



دلم دردی که دارد با که گوید

گنه خود کرده تاوان از که جوید

دریغا نیست همدردی موافق

که بر بخت بدم خوش خوش بموید

گل وصلت فراموشم نکرده

وگر خار از سر گورم بروید



نوشته شده توسط حسام الدین حقیقی در  دوشنبه 1 مرداد 1386 و ساعت 12:07 ب.ظ
ویرایش شده در دوشنبه 1 مرداد 1386 و ساعت 12:07 ب.ظ


() نظر
       




خاکم ؛ ولی سخن میگویم [عشقباز , ]



شب ؛ سکوت ؛ کویر

چنان از آتش عشقت بسوزم

که ازمن رنگ خاکستر ببینی

دلربا ....



نوشته شده توسط حسام الدین حقیقی در  دوشنبه 25 تیر 1386 و ساعت 12:07 ب.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


() نظر
       




هنر عشق [عشقباز , ]



عاشق روی جوانی خوش نو خاسته ام

وز خدا دولت این غم به دعا خواسته ام

عاشق و رند  و نظر بازم و میگویم فاش

تا بدانی که به چندین ؛ هنر آراسته ام



نوشته شده توسط حسام الدین حقیقی در  جمعه 22 تیر 1386 و ساعت 04:07 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


() نظر
       




وبلاگ من
  وبلاگ من
  ایمیل من
    




بایگانی

 نویسندگان

حسام الدین حقیقی (13)


موضوعات

عشقباز (5)
عیاران (1)
غم پرست (2)
زنده به عشق (2)
پریشان گیسو (1)
شکایت (2)


 آرشیو

مهر 1386 (2)
مرداد 1386 (6)
تیر 1386 (5)


صفحات

1 2





لینكستان




لینكدونی
ستاره خاموش (-)
ترنم باران (-)
موسیقی روحوضی سنتی (-)
زخمی تر از همیشه (-)
قرآن آموزی رسول رحمت (-)
فلان بی هیچکس (-)
سفر به انتهای شب (-)
عاشق با کلاس (-)
عاشقان در راه (-)
کارگاه شعر میعادگاه (-)
کاش در دهکده عشق فراوانی بود (-)
آرشیو لینكدونی




جستجو
جستجو در بلاگ






خبرنامه





آمار وبلاگ
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
افراد آنلاین : [Online]
ایحاد صفحه : -




قالب توسط :صابر كردستانچی